زاغ بی پنیر

۱ مطلب در مهر ۱۳۹۴ ثبت شده است

و بالاخره این تیکه کویر خشک و بی آب علف، کمی خیس شد! 


خدا رو شکر بالاخره بعد از این همه که خدا ابر ها رو رد می کرد می گفت: نگا کنید این ابرارو چقد بارون دارن! دیدن چشاتون در آد یه قطره هم بهتون نمی دم! حالا چنان داره می باره که من کم کم باید زیر تخت قایمشم اشهدمو بخونم :) 

(بعله اقا ما با خدا شوخی داریم ^_^)


و این اولین هوای دو نفره این کویره! نه از اون دو نفره ها از اون دو نفره که خودت باشی و خودت هر از گاهی هم سه نفره بشین :-" اون نفر سوم هم خودش میاد. از همون که می خوای یه سویشرت بپوشی، کلاهش را بکشی رو سرت، کله رو بدی پایین، خیره با سنگ فرش پیاده رو راه بری. از اونا که به صدای بارون گوش بدی و قدم زنان نصف شهر رو طی کنی بعد از همون راه که اومدی بگردی. 


البته عجب بارون کثیفیه حرفو پس گرفتم :-". لااقل صاعقه اش خوبه فرت و فرت رو سر زمین خراب میشه. می تونی بشینی رو تخت دستت رو بذاری زیر چونت باز بری تو فاز دو به علاوه یک (2+1) و خب کیف دنیای و اخرت رو ببری.


یحتمل یه چی دیگه هم بود ولی مثل اینکه پشت ذهنم گیر کرده بیرون نمی یاد لاکردار :/


و در پایان جوگیر هم خودتونید :/ بارون میاد خود :/



۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ مهر ۹۴ ، ۲۲:۰۷
زاغ