زاغ بی پنیر

سه نفر از ده نفر

پنجشنبه, ۲۹ تیر ۱۳۹۶، ۰۲:۰۱ ق.ظ

روزی روزگاری پیش داشتم تلوزیون نگاه می کردم که یدفعه توش خبر زد که وزیر نمی دونم چی چی سلامت جامعه یا همچین چیزی گفته که از هر ده نفر ایرانی  سه نفر دارای مشکلات حاد روانی هستن. شوهر خالم اونجا بود و برگشت گفت پس از اون ده نفری که تو اتاق اینن سه نفرشون دیونه ان.


کار به راست و دروغ بودن این امار ندارم ولی یه لحظه فکر کنید که از هر ده نفری که دارین باهاش حرف می زنین یه نفرشون مشکل خیلی شدیدی داره. الحق و الانصاف هم که نگاه کنیم تو زندگی هرکدوممون حداقل یه نفر هست که داره از این موضوع رنج می بره. شایدم حتی خود من خود شما یه مشکل داشته باشیم که هرچند خودمون اگاه نباشیم ولی باشه.


حالا این رو گفتم که چی که هیچی. داشتم فکر می کردم که زمان جنگ یه موقعی شد که پزشک و کادر بیمارستانی کم بود. درست یادم نیست پزشکا سال چهار یا سال دومشون توفیق اجباری اعزام می شدن به جبهه. اخرای جنگ هم که تقریبا تو شهر ها قحطی پزشک اومده بود. داشتم فکر می کردم اونموقعه پزشک با جون و دل کار می کردن خروار خروار مجرح و زخمی و موجی و شیمیایی براشون می اومد اینا هم تقریبا با هیچی باید این بندگان خدا رو سر پا می کرد.


داشتم فکر می کردم چه شباهت عجیبی بین رابطه ی پزشکا و جنگ هست و روانشناس های الان و ادم های امروزی مقیم ایران شاید حتی کل دنیا. با این تفاوت که اون زمان مجروح رو می آوردن پیش پزشک و الان مجروح ها و طلفات یا شایدم تلفات های امروز حتی با ضرب گلوله هم نمی رن پیش روان پزشک و روان شناس.


اون زمان بودن کسایی که به زخم تنشون براشون نشان افتخار بود و کسایی که زخمشون براشون شده بود سمبلی از درد و ترس و بدبختی و الان کسایی هستن که با دردشون فالور و ممبر جمع می کنن و به عنوان نشانی از افتخار برای پز دادن اونا رو پست می کنن تو این اپ و اون اپ. ما هم که انگار حال می کنیم بهمون بگن ذهن مریض بیمار روانی افسرده می ریم میشیم پیرو اونها. سالم ها رو احمق می دونیم و خودمون شدیم روشن فکر و ژرف بین.


خندوانه رو مسخره می کنیم و با هر چیزی افسرده کننده ای حال می کنیم. اهنگ هامون هر بار غمگین تر و داغون کننده تر از قبل و اونایی که شاد به ضرب و زور فحش و چرت پرت های از قبیل شما خونتون مورچه داره و غیره. به قولن یه بار یه ایرانی اهنگ سالم گوش کرد و مرد. لباس هامون تیره تر و حرفامون زهر دار تر و مغمون تر. نا امید تر از دیروز و نا امید کنده تر از ساعت قبل.


 از ترحمی که بهمون میشه لذت می بریم اگر کسی هست که واقعا دردی داره جوری رفتار می کنیم که انگار ما از اون بدبخت تریم حتی شایدم باشیم. ما انقدر بدبختیم که حاضریم غم و غصه هامون رو بالا بیاریم ولی برای رفعش هیچ کاری نکنیم. انقدر بدبختیم که چیزی جز بدبختی و فلاکت برا عرضه به هم نداریم.


هر حرفی که می زنیم بوی فساد افسردگی توش موج می زنه. هر پستی که می ذاریم تلخی غم و بدبختیمون توش هست. هر عکسی رو برای پروفمون انتخاب می کنیم تیره و تاره و هرکسی بینمون افسرده تر خفن تره.


زمان جنگ مجروح ها رو بردن پیش پزشکا اونا هم تمام توانشون رو گذاشتن هیچ وقتم ازشون تقدیر نشد و حرفی هم نزدن الان کسایی هستن که با جونکندن مجروح رو می یارن برا مداوا هزار و یک تهمت و بد بی راه هم می خورن و دم هم نمی زنن. خلاصش اینکه نونشون حلال دمشون گرم سرشونم خوش باد.


موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۶/۰۴/۲۹
زاغ

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی