زاغ بی پنیر

خدا و خط های درهم ریخته اش

يكشنبه, ۲۰ دی ۱۳۹۴، ۰۷:۴۶ ب.ظ

چند روزی است حال خط هایم خراب است. در هم پیچ می خورند و رفته رفته کم رنگ تر می شوند. فرقی نمی کنند با B6 بکش یا H3 باز هم همان آش و همان کاسه. از چند منحنی فلش دار شروع می شوند کم کم رو همدیگر سوار می شوند و اشکال مار پیچی را تشکیل می دهند. همه یک دست هستند. خاکتسری کم رنگ. به قولن ارزش خطی شان به صفر رسیده.


این جاست که می گویند بهم ریخته اند. می گویند هنر آیینه روح بشر است حال می خواهد هر کدام از این هشت دسته باشد. آینه من کاغذ است و یک دانه مداد و یک پاکن هر از گاهی هم کاتر مبارک.


خط ها هم روح دارند. روحشان افکار است. مثل همان چیزی که در ما دمیده شده است، در آنها فکر دمیده شده. فکرا بگیری مشتی گرده گرافیتن که روی کاغذ کشیده می شوند...


خط ها انسانند و ما خداوندگارشان... حال آفریده های من در هم و بر هم روی هم دیگر می لولند... و من تنها نظاره گرم... شاید فراموششان کردم  تا بر روی آینه ام ول بچرخن.


حال آفریده هایم خوب نیست و من فقط نظارگرم... عجب خدایی هستم!

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۴/۱۰/۲۰
زاغ

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی