زاغ بی پنیر

گاز گرفتن

يكشنبه, ۲۲ آذر ۱۳۹۴، ۰۶:۱۰ ب.ظ
حدودا یک سال بودی  از این اتفاقات برایم نیفتاده بود. 

اون روز اونقدر فشار بهم وارد شد که تا ترکیدن هم پیشرفتم :/ 

بماند که چه شد و چرا، کی بود و باز هم چرا. انقدر فشار زیاد بود که ترجیح دادم فیزیکی درد بکشم دستم را لایه دندان هایم گذاشتم تا می توانستم محکم گاز گرفتم :/

اره تقریبا دیوانه شده بودم. یا شایدم بودم. بقول فائزی ماده ی تاریکم یهو بیرون زد. 

خوب که دقت کردم دیدم شصتم را گاز گرفتم :/ انقدر ناجور که تا مدت ها درد می کرد. عجیب بود که با این همه خون نیامد :/

کاری به شصت ندارم. می دانید ادم ها این روز ها کم گریه می کند. نمی دانم چرا. انگار که دوست ندارن خالی شوند. از جمله بزرگترین نعمت ها گریه کردن است :/ ولی خب ما انسان ها ان را از خود دریغ می کنیم. شاید چون از سبکی می ترسیم. می ترسیم انقدر سبک شویم که مثل بادکنک هلییومی بالا بریم. شاید در آن آسمان ها گم شویم شایدم به جسم تیزی برخورد کنیم تا بترکیم :/

اره کم گریه می کنیم... شاید ترسو شده ایم :/

هرچند رفتم کنار شوفاژ اتاقم سرم را بهش تکیه دادم و یک بیست دقیقه ای را بدون مزاحمت ...

ولی خب کافی نبود :/ این بارش های موسمی درد های ما ها را دوا نمی کند.

نیازمند یک بارش فصلی با احتمال سیل هستیم.
موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۴/۰۹/۲۲
زاغ

نظرات  (۲)

۲۹ آذر ۹۴ ، ۲۱:۲۹ محمد فائزی فرد
دست شما درد نکنه.
جمعه ی بعدی میام دان می کنم.
پاسخ:
اوکی ^_^
۲۹ آذر ۹۴ ، ۱۸:۰۶ محمد فائزی فرد
آقا ما داریم با موسیقی هایی کهش ما معرفی کردین کیف می کنیم.
یه کم با موسیقی هایی که معرفی کردی کیف کن.

بعد اینکه آقا جان، شما اسطوره ی دلداری دادنی، یه کم خودتو دلداری بده.
گلی به سویت پرت می کنم.
نگیرش بذار بخوره تو صورتت، رو لپت، لپ گلی بشی اول زمستونی.
پاسخ:
اقا خورد تو چشم ;(( الان چشم گلی شدم یعنی :-؟

من چهارتا جدیدم گرفتم دادم بهتون :?

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی